|
|
|
|
|
دختر و پسری که بهم علاقمند بودند بر حسب اتفاق در دو سمت یک رود خانه گیر افتادن !
( عجب ! ) هیچ راهی هم نیست که یکی از آن دو پیش اون یکی بره ...( خوب بعد؟ - گوش کن شوخی نیست که تسته ! ) در این اثنا ، مرد قایقرانی سر می رسه و از دختر که خیلی ناراحت بوده جریان رو جویا می شه... و از اونجایی که خیلی مررررد بوده به دختره پیشنهاد می ده : حاضرم تو رو پیش پسر مورد علاقه ت ببرم ولی به یک شرط؟! فاصله رسیدن به اونطرف رودخونه با من باشی !!! ( اوووووو.... ) دختر ، درمونده و مستاُصل مجبور می شه تن به این خواسته بیشرمانه بده و همراه اون سوار بر قایق بشه و به سوی معشوقه اش رهسپار شه ... می شه تاااا ... رسیدن به اون طرف رودخانه. دختر به محض رسیدن به عشقش او رو در آغوش می گیره و با گریه تمام ماوقع رو برای پسر رویاهاش ! تعریف می کنه . و اما پسرک با شنیدن جریان به شدت عصبانی می شه و به دختر می گه : دیگه حاضر نیستم لحظه ای در کنارت باشم !! دختر شیون رو سر می ده دختر تو سرو مغزش داشته می زده که مردی عابر از راه می رسه . با شنیدن داستان به شدت متاُثر می شه و با مهربانی به دختر می گه : من حاضرم با وجود تمام این اتفاقات با تو ازدواج کنم حالا شما از ۰ تا ۲۰ امتیاز رو بین این اشخاص تقسیم کنید و بهشون بر حسب رفتارشون امتیاز بدید ... در پست بعدیم ، جواب تستو بهتون می دم . اما امتیازاتی که دادین رو واسه من الان بفرستید ... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:6 توسط دختر پاییز
|
|
||