|
|
|
|
|
آخ ، آخ که یه وقتایی دلم می خواد آنچنان فریادی از ته دل بزنم که گوش هر چی آدم
بی شعوره کر شه!! دقت کردی؟ نه صادق باشیم و قضاوت کنیم. احتیاج به دقت کردن هم نیست چون پُرند . دوروبرمون پره، از آدمای خرافاتی ، آدمایی که انقدر نادان هستند که نمیشه به هیچ شیوه وروشی این افکار پوچ واحمقانه رو از تو مغزشون کشید بیرون! حتماً به یاد میارین اون نامه های کذایی رو که چند سال پیش توی خونه هامون می انداختند و تو متنش بعد از شرح یک داستان خنده دار ( ار نظر آدمای عاقل ) از خواننده نامه خواسته می شد حتماً چندین بار از روی متن نوشته و آنرا بین مردم پخش کند تا به ثروت برسد و در غیر این صورت جان خود یا یکی از عزیزانش در خطر خواهد بود !! این رو هم بگم تا بیشتر بخندیم دو سال پیش بکی ار این نامه ها به صورت مدرن شده اش دست یکی از دوستان افتاد . داستان همان بود ولی در پایان ذکر شده بود تکثیر آن به صورت زیراکس هم قابل قبول است !!! ( آخه مردم کارو زندگی دارن شاید نتونند کلی وقتشونو بذارن واسه نوشتن ، پس پیشرفت رو گذاشتن واسه چی؟؟ ) این جریان که دیگه قدیمی شده داستان جدیدی که تو نشریات مدتیه با آب و تاب پیگیری میشه رو شنیدید؟ ماجرای همون سگی که وارد صحن حرم امام رضا شده و داستانهای رمانتیک اشک آور از ورودش و کارهایی که کرده تعریف میشه؟؟! اگه شنیدید حتماً سری به تاُسف تکان داده اید اگر هم نشنیده اید تنها برای انبساط خاطر اهالی فکر و اندیشه گوشه هایی ازهنر ژورنالیسم مدرن خبرنگار روزنامه ( جمهوری اسلامی) رو براتون شرح می دم: ( این سگ با ورود به صحن به هیچ وجه از روی فرشها عبور نمی کند در دو سه متری ضریح زانو زده و پس از ادای احترام ! چسبانده و با در آوردن صداهای عجیب ، شروع به نوعی گریه می کندو ... در آخر هم یکی از خدام با پهن کردن پارچه ای برزنتی از سگ می خواهد که روی برزنت برودو سگ نیز به آرامی روی پارچه می نشیند و اجازه میدهد !! که اورا به داخل صحن هدایت کنند... بله ! بعد از این جنجال سازی ها معاون روابط عمومی آستان رضوی روز ۵ شنبه تمام این اخبار را تکذیب کرد و ورود سگ را یک ماجرای عادی دانست ! در پایان هم تاُسف ما می ماند و حماقت یکسری آدم جاهل که با ندانم کاریهاشون اجازه میدن دکانهای همیشه باز همان هایی که می شناسیمشان پر زرق و برق تر ، تجارت کند و بشکن زنان تا می تونند ، بخورند و بچاپند و حسابهای بانکیشون رو پر کنند. قهقهه های مستانشون هم میشه تصور کرد وقتی به ریش من و تو می خندند .... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:4 توسط دختر پاییز
|
|
||