تبليغاتX
نغمه فصلی سرد - باز هم فاحعه !
به وبلاگ من خوش آمدید
امروز قرار بود که من خاطره جدیدی تو وبلاگم بذارم اما خبر سقوط هواپیما انقدر منو شوکه

کرد که تا همین الام که ساعت ۲ نیمه شبه مات و مبهوت فقط از خودم می پرسم که چرا؟

و می دانم و تو هم می دانی که چرا؟ و باز هم همان فریاد در گلو حبس شده همانی که دیگر

راه نفس کشیدنمان را هم بسته. تا کی؟ آخه تا کی؟ من از ظهر روبروی صفحه تلویزیون

نشسته م و فریاد خشمم رو از همینجا توی چهار دیواری خانه ام بیرون می ریزم! می دانم

 که حرفهایم دلم را تنها همان هایی که دردشان با من یکیست می شنوند و نه هیچ غریبه ای

دیگر که من ورود همه آن بیگانه ها را  به حریم دلم قدغن کردم ! ولی می خوام حرفامو بزنم

آقای معاون نیروی ارتش هوایی امروز در برنامه ای در منزلت آسوده نشسته ای گوشی را

بر می داری تا به اصطلاح جوابگوی ملتی باشی که هیچ چیزشان برایت قابل تاُمل نیست!

در ابتدا به جای هر سخنی به مجری متذکر می شوی که عنوان من ( جانشین ) نیست من

معاون هستم!!!! چه جالب عجب مسئله مهمی نه؟ ۱۱۵ شاید بیشتر انسان می فهمید؟

انسان به خاطر بی مسئولیتی شما به ظاهر مسئولان مردند و تو به فکر لقب و عنوانتی؟

۹۷ نفر انسان رو سوار بر هواپیمای باربری کردید و در جواب می گین : نه این نوع هواپیماها

چند منظوره هستن!!!! عجیباً غریباااا... آهن پاره های چند کاره بشتابید بشتابید....

حتماً حق به جانب شماست چرا که هواپیمای شما گوشت قربونی حمل می کرده غیر از

اینه؟؟؟ برید راحت بخوابید ! شبتان خوش آقایان مسئول بی مسئولیت... شبتان خوش...

+ نوشته شده در  ساعت 2:20  توسط دختر پاییز  |