|
|
|
|
|
در سکوت و تنهایی شب ، دستهای گرمش را به سویم دراز کرد. درنگاهش محبت را خواندم، آهسته نجوا کرد: دوست بدارتا دوستت بدارند ومن او را و کلامش را باور کردم ، ایمان آوردم به قدرت احساس و عاطفه. گلاله من: زیبایی کلامت به لطافت گلبرگهای شقایق و به نرمی ابرهای محبت است. آرزو دارم که دوستی ما به بلندی شب یلدا ، به طراوت نم نم باران و به استواری ستون های سنگی باشد ! گل لاله ی زیبایم ، مهرت را ارج می نهم و از راه دور شاخه گلی تقدیمت می کنم . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:52 توسط دختر پاییز
|
|
||