|
|
|
|
|
دلم برای شکستن هنوز کوچک بود و منتهای غمش خواب یک عروسک بود درون کوچه تردید باز گم شده بود گناه از تو و من بود ، دل که کودک بود دوباره پیدا شدو دستهایش پر بود ز سیبهای محبت که صاف و بی لک بود و یک سبد گل لبخند و یک بغل آواز و نقش چشم تو ، بر برگ دفترش حک بود تو رفتی و دل من از هجوم درد شکست و دل برای شکستن چقدر کوچک بود... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 9:56 توسط دختر پاییز
|
|
||