تبليغاتX
نغمه فصلی سرد - ابهام
به وبلاگ من خوش آمدید
با سلام .

امروز تو وبلاگ یکی از دوستان مطلب جالبی رو خوندم در مورد اینکه یک زوج

اگه هر کدوم وظایف خودش رو انجام بده ( زن در خونه ، مرد شاغل ) در

زندگیشون موفق ترند یا اگه زن هم شاغل و بیرون خونه باشه؟ برداشت

ایشون این جور که من فهمیدم اینه که اگه هر کس وظایف خودش رو انجام

بده اهداف مشخص تره و با هم بودن رو نشون میده ! ولی من می خوام

همین موضوع رو از دیدگاه خودم مطرح کنم و خوشحال میشم اگه شما هم

نظر خودتون رو برام بگید.

راستش این موضوع منو یاد فیلم ( دیشب باباتو دیدم آیدا ) انداخت. داستان

همینو می خواد بگه :  باهم بودن   یا   در کنار هم بودن ؟

قصه یک خانواده به ظاهر آروم که در کانونی گرم هر کدوم وظایف روزمره

خودش رو به خوبی انجام میده. پدر بیرون از خونه فعالیت می کنه ، آیدا ی

۱۶ ساله نمره هاش همیشه بیسته و مامان هم از صبح تا شب تو خونه

داره میشوره ، می روبه ، می پزه ! اون انقدر توی این وظایف زنانگیش !!!

خودش رو غرق کرده که نمی فهمه کی شب شد. شما اون رو مدام با یک

لباس ، بدون آرایش و همیشه در آشپزخانه می بینید... دست پختش عالیه

کیک می پزه واست انگشتاتم بخوری ، زودتر از موعد به فکر ترشی انداختنه

خلاصه همه وظایف زن بودنش رو انجام میده اما مطمئنا به یاد نمی یاره

آخرین بار کی دست نوازشی به سر شوهرش کشیده و بالطبع شوهر هم

همین طور. اتاقشون سالهاست از هم جداست !

در این میان آیدا از طریق  یکی ازدوستاش به رابطه مخفیانه پدرش با زنی پی

میبره. آیدا با ناباوری تمام تلاشش رو می کنه تا زنی رو که پدرش رو به تعبیر

خودش گول زده ببینه. زنی که برخلاف تصور آیدا نه موهای زرد داره و نه به

ناخن هاش لاک قرمز زده ! و نه برتری ظاهری نسبت به مادرش داره .

این چیزیه که هر کسی وقتی فیلم رو می بینه می ره تو فکر که چی باعث

میشه یه مرد بره دنبال زن دیگه ای که حتی ممکنه برتری ظاهری هم

نسبت به زنش نداشته باشه؟

نمی دونم ولی فکر می کنم این روزمره گی خیلی جاها کارو خراب می کنه

خود تویی که الان داری نوشته های منو می خونی این روزمره گی رو توی

محیط  خونتون حس نمی کنی؟ اون اشتیاق روزهای اول چرا فقط توی

آلبومها خودشو نشون می ده؟ چرا گذشت زمان باعث می شه همه چیز

تازگی خودش رو از دست بده؟ یعنی این قانون روزمره گیه؟

یعنی وقتی زمان می گذره و مطمئن میشی که یه چیزی یا یک کسی رو

داری که مال توست و دیگه بابت از دست دادنش نگرانی نداری باید باعث

بشه که با راحت شدن خیالت کم کم از تب و تاب بیفتی و تو مسائل دیگه ای

که روزانه در جریانه خودتو غرق کنی و اگه این سردی شدت گرفت این

اجازه رو به خودت بدی که بری سراغ کس دیگه ای و بخوای همه چیز رو

با اون دوباره تجربه کنی؟؟!!

کاش میشد مامان باباها بدون حضور مزاحم ما بچه ها تفریحات

مشترکشون رو دوباره از سر بگیرند و زیبایی این لحظات رو مثل همون روزای

نخست تو آلبوم خاطراتشون ثبت کنند ...

+ نوشته شده در  ساعت 12:28  توسط دختر پاییز  |