|
|
|
|
|
نخیر! اوضاع به قدری نابسامان شده که دیگه نمی شه سکوت کردوهیچی نگفت. حس می کنم که دارن
به شعورمون توهین می کنن واین اصلاْ انصاف نیست.می دونی؟دارم از سینما حرف می زنم.آخه هفته پیش بعد ازمدتها که از تبلیغات تلویزیونی، ماهواره ای و نشریاتی آکواریوم می گذشت دل روبه دریا زدمو پا شدم رفتم سینما! از توی صف ایستادن و باقی قضایا که گذشتیم وخیرسرمون نشستیم رو صندلی های نه چندان راحت سالن، تا ۲۰ دقیقه بعداز شروع فیلم همچنان تماشاچیان در حال بالا اومدن از پله های سینما و جاگیرشدن بودند! فکر کنید با چراغهای خاموش و یک نور چراغ قوه که دم وبی دم تو چشم من و امثال من بخت بر گشته می افتاد چه همهمه ای توی سالن به پا شده بود! از مضمون پرمحتوا وجذاب فیلم هم که هرچی بگم کم گفتم!! خلاصه من هم مثل خیلی های دیگه که دلشون به حال پول از جیب رفتشون سوخته بود نشستم و تا آخر فیلمو با بی حوصلگی دیدم و چقدر به اون کسی که در یکی از مجلات تبلیغ کرده بود ( همه فیلمهای قادری یک طرف ، آکواریوم یک طرف ) بدوبیراه گفتم. آآخییی یادش به خیر سینمایی که یه موقعی فیلمهایی داشت که آدم با دیدن هر کدوم از اونها حس می کرد یک کتابخونه کتاب خونده ... تحلیل سینما شناسی: این تنها یک انتقاد بود ، اونهایی که خودشون این فیلمو دیدن قضاوت کنندو اونایی هم که ندیدن می تونن ریسک کنند ببینن و بعد نظر بدن... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 13:11 توسط دختر پاییز
|
|
||