تبليغاتX
نغمه فصلی سرد - برای مسافری که زمزمه های رفتنش آسمان دلم را خاکستری کرده است!
به وبلاگ من خوش آمدید
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور یه برج پیرو کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها ، سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه برج و کبوتر قصه فاجعه دلبستگی شد

بادو بارون که تموم شد اون پرنده پر کشیدالتماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بودبعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده روندید

ای پرنده من، ای مسافر من! من همون پوسیده تنها نشینم

هجرت تو هر چی بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم

راز پروازو فقط تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

+ نوشته شده در  ساعت 11:27  توسط دختر پاییز  |