تبليغاتX
نغمه فصلی سرد - سفیر غم
به وبلاگ من خوش آمدید
شب اومدو باز اومدی تو شهر دل قدم زدی

ترانه عاشقی رو تو اومدی رقم زدی

باز اومدی شب دراز، لحظه شدو ثانیه شد

بازم سحر سر رسیدو تو شعر شب قافیه شد

یادش بخیر قصه ما قصه آشنایی بود

غریب ترین واژه ها برای ما جدایی بود

اما چی شد؟ غصه اومد دووم قصه روگرفت

غصه اومد خیمه زدو تموم قصه روگرفت

یه روز سفیر غم رسید، تو اون همه ماها رودید

تو اون همه گلای باغ، رسیدو تنها تورو چید

تو رفتی و رفتن تو قرارو از دلم ربود

فکر ندیدنت واسه قلبم یه جور فاجعه بود

تو رفتی و بین حصار بی کسی اسیر شدم

تو سوز تنها موندنم، خشکیدم و کویر شدم

می گن که فکرشم نکن، به جز خودم کی می دونه

یاد تو حالا حالا ها تو قلب آدم می مونه

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:53  توسط دختر پاییز  |