تبليغاتX
نغمه فصلی سرد
به وبلاگ من خوش آمدید
کسی مرا به مرگ لحظه ها نمی برد

در جاده ی دوراهی اجبار مانده ام

من تا نهایت یک درد رفته ام

در جسم مرده ی بر  دار مانده ام

از تکرار هر نفس ، هر روز خسته ام

در دقیقه ی کند تکرار مانده ام

من آخرین مسافر بیرا هه ی دلم

در فاش این همه اسرار مانده ام

من در سایه ی نگاه تو خرد می شوم

پشت سکوت سرد انکار مانده ام ...

(( مدتی مهمان دلهای پاکتان بودم . قطره ای از یک احساس را در قالب کلامی از جنس

تنفس باغچه های معصوم یاس به روی حجم سپیدی ریختم و آن را با لهجه ی همه ی

پروانه صفت های این گیتی بی انتها به دلهای زلالتان هدیه کردم و امروز آخرین قطره ی

احساسم را به یادگار گذاشتم . برای تمامی شما دوستان خوبم آرزوی سلامتی و شادکامی

دارم... همه ی شما را یه خدای مهربانم می سپارم . فراموشتان نخواهم کرد. ))

خدانگهدار  .

 روزی سرد از فصلی سرد

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:14  توسط دختر پاییز  | 

هر وقت می خورم سیبی ، یاد طعم عشق می افتم !

یاد جمله عشق سیب است... و در خیال خود به باغ سیبی می روم ، از درخت می چینم

سیب سرخی را ... بعد از آن سیب سرخ دیگری چیدم دادم برایت آنرا .

برداشتی سیب را ، بوییدی آنرا و چشیدی طعمش را .

پس با چشمان پر فروغت گفتی : (( سیب سرخ طعم عشق میدهد ))

باز در رویایم می بینم روزی با هم از درخت سیبی ، سیب سرخ عشق را چیدیم .

وبا هم طعم عشق را چشیدیم .

تا بدانیم و به دیگران بگوییم : که سیب می دهد طعم عشق و چه طعم خوشی ...

+ نوشته شده در  ساعت 18:19  توسط دختر پاییز  |